-مقدمه
 امروزه برنامه ریزی فرهنگی در تمام عرصه های ساختاری جامعه از جمله توسعه پایدار روستاهای جامعة ایران امری ضروری  به نظر می رسد. ارائه نوآوری های مختلف، ایجاد راهکارها و راهبردهای علمی وکاربردی در حوزه پذیرش و تعامل متقابل جامعه روستایی در اجرای این طرح ها، نیازمند یک مدیریت فرهنگی عمیقی می باشد؛ بنابراین، ضرورت انجام  برنامه ریزی فرهنگی در سطح روستاهای کشور مورد توجه دولتمردان، پژوهشگران، دانشگاهیان و... قرار گرفته است، لذا بررسی طرح های تحقیقاتی، مقالات مهم و سلایق علمی در این زمینه بسیار با اهمیت است.« در واقع روستاها به دلیل اینکه محل برخورد فرهنگ در تقابل با توسعه و نوآوری های نوین درون زا و برون زاست؛ و در برخی مواقع این توسعه با برخورد منفی بافت فرهنگی جامعه روبرو می شود و حتی در مواردی باید از نوع توسعه گذشت و عطای اجرای آن را به لقایش بخشید و یا حتی زمانی که پروژه ها و طرح های ضرورت بخش در سطح جامعة روستایی در جریان است، در عین حال جامعه مورد نظر بر نمی تابد و همکاری لازم را نمی کند، پس در این جا وجود یک نوع برنامه ریزی فرهنگی ضروری به نظر می رسد که با آگاهی دادن فرهنگی و صحیح جامعه را به پذیرای طرح های توسعه یافته پایدار، آماده نمائیم.» ( عظیمی ،1388.)
2-طرح مسأله
همانطور که بیان شد، امروزه برنامه ریزی فرهنگی در تمام عرصه های توسعه پایدار جامعه که منجربه ایجاد انسجام و نظم در مسائل فرهنگی می شود و ممکن بودن تحقق آرمانی و اهداف انقلاب را به ثبت می رساند، امری ضرورت مند تلقی می گردد. لذا « توجه به تمام عوامل نظام اجتماعی جامعه و لزوم توجه به روابط الزام آور و انگیزشی بین عرصه های مختلف یک جامعه، که منجربه افزایش توانایی فرهنگی می شود، برنامه ریزی فرهنگی و طراحی آن  را امری ملزوم دانسته، اما به تنهایی کافی نیست و لزوم تحقق آن در جامعه و پذیرش آن از سوی مردم و عمل بر طبق آن هم باید اجرا گردد.» ( شمسینی غیاثوند،1385: 41) بر این اساس در این مقاله به دنبال مطالعه جایگاه برنامه ریزی فرهنگی در توسعة پایدار روستایی می باشیم، که دارای چه کارکردهایی است؟ و با توجه به ضرورت این مساله در جامعه مهمترین راهبردها و راهکارهای پایدار را بیان خواهیم کرد.
 3-ضرورت موضوع
با توجه به ماهیت فرهنگی جامعه، برنامه ریزی فرهنگی عبارتست از « طراحی، نوسازی، و بازسازی سیستم فرهنگ، کشور  در سطح، سازمان ها، سیاست ها، قوانین و سازوکارهای نظام مند که منجربه به اهداف فرهنگی مورد نظر گردد.».( بنیانیان،1385: 14) برنامه ریزی فرهنگی در سطح جامعه روستایی ما از سوی دستگاه ها و سازمان های مربوطه باید در ابعاد مختلف توسعه شکل گیرد. از طریق ایجاد تشکلات درون نهادی در بین  ساختار فرهنگی روستا می توان به تأثیرگذاری سیاسی، فرهنگی،  سازمانی پرداخت، و بر پذیرش ایده ها و طرح های توسعه مند روستایی اهتمام داشت.
برنامه ریزان فرهنگی از طریق عناصر تغییر فرهنگی باید مقولاتی را که با توسعه پایدار جامعه روستایی همبستگی دارد چون « 1- سادگی آن ها، 2- هماهنگی با ارزش های موجود3- منزلت صاحبان خلاقیت4- وضعیت تغییر یافته در فرهنگ دریافت کننده 5- وجود نداشتن یکپارچگی لازم در نظام دریافت کننده، 6- وسعت و تداوم برنامه و.... را مورد ضرورت و امری لازم قرار دهند.» ( مور،1381: 125)
   بر اساس ضرورت و لازم بودن چنین اصولی« بعد از اصلاحات ارضی سازمان هایی چون سپاه دانش، خانه فرهنگ، سپاه ترویج و.... بوجود آمدندکه همگی دارای نقش های فرهنگی در روستاها نیز بودند و نشان از تلاش دولت وقت برای تأثیرگذاری های سیاسی و فرهنگ وارداتی در روستاها نیز بودند. بعدا از انقلاب اسلامی ایران، نیز جهاد سازندگی، بسیج، بنیاد مسکن، خانه همیار روستایی، شوراهای روستایی، شبکه بهداشت، و.... همگی برای گسترش طرح های فرهنگی در روستاها و گسترش ایده های انقلابی و بازگشت به هویت بومی و ملی تلاش بسیار وافری کردند، که تا به امروز ادامه دارد» ( ازکیا،1374: 277) در برنامه ریزی های فرهنگی جامعة روستایی، باید در عرصه های مختلف جامعه روستایی توجه ویژه به سطح قدرتمندی فرهنگی، تقویت اقتصادی و مدیریت علمی توجه کرد و توانمندی های پایدار جامعة روستایی را ارتقاء بخشید.
4-برنامه ریزی فرهنگی و توسعة فرهنگی
 تفاوت و تمایز جوامع از نظر فرهنگی موجب این شده، که تعمیم الگویی از توسعه بسادگی امکانپذیر نباشد، و یا به صورت تعمیم  یافته، نتوان به اهداف مطلوب توسعة پایدار رسید. بنابراین « منظور از توسعه فرهنگی دگرگونی است که از طریق تراکم برگشت ناپذیر عناصر فرهنگی (تمدن) در یک جامعه معین صورت می گیرد و بر اثر آن، جامعه کنترل مؤثری را بر محیط طبیعی و اجتماعی اعمال می کند. در این تراکم برگشت ناپذیر، معارف، فنون دانش و تکنیک به عناصری که از بیش وجود داشته و از آن مشتق شده، افزوده می شود.» ( ازکیا و همکاران،1384: 48)
در جامعه روستایی باید از طریق تعامل فرهنگی، ضرورت ها، آگاهی های متناسب با ساختار فرهنگ ملی و بومی توسعه یابد و در راستای دستیابی به نوآوری ها، و فنون مختلف، آموزش های لازم برای رسیدن به ضرورت توسعه پایدار مدیریت شود. بنابراین ارتباط برنامه ریزی فرهنگی و توسعة پایدار روستا از طریق بسط و اشاعه شاخص های کیفی و کمی، آموزش و بهداشت و... می باشد، همچنین ارتباط با دیگر مناطق و کسب تجارت و سودمندی مثبت جامعه روستایی را به سوی توسعه فرهنگی حرکت  می دهد. لذا « اولویت توسعه فرهنگی در مسیر توسعه غیر قابل انکار است. توسعه فرهنگی، توسعه اقتصادی را به دنبال دارد، در حالی که توسعه اقتصادی منجربه توسعه فرهنگی نشده و بلکه تسلط فرهنگی را به دنبال می آورد.» ( پاپلی یزدی و همکاران،1381: 40) بنابراین برنامه ریزی فرهنگی از طریق چهاردامنه باید بتواند تغییرات ساده ای در سطح جامعه روستایی ایجاد نماید .
اول: تدابیری در جهت تغییرات و کارکردهای نهاد فرهنگی روستاها در تعامل با توسعه پایدار روستا. همانطور که نهادهای ابتدای انقلاب در حوزه تغییرات ساختاری و فرهنگی روستا خدمات بسیاری را انجام داه اند، لذا در حال حاضر باید کارکردهای سازمان ها و نهادهای جدید دولتی و حکومتی  همت بسیاری برای پایداری و نهادینه کردن الگوهای فرهنگ بومی- ملی روستا برنامه ریزی ها و راهبردهایی را با توجه به فرایند توسعه ملی و جهانی در پیش گیرند. در واقع برنامه های سازمان های دولتی و حکومتی با همکاری شوراها و مشارکت مردم روستا در جهت اهداف و مصالح عمومی توسعة پایدار روستا از جمله توسعه فرهنگی و اجتماعی در هر بعد زمانی و مکانی باید باشد. مثلاى برپایی اعیاد اسلامی- مذهبی- ایرانی، حفظ و سلامت ارزش های بومی، پاسداشت آداب و رسوم محلی،  نگهداشت الگوهای فرهنگی انقلاب و... باید  به صورت عمیق و نهادینه یافته شده  دنبال گردد. همچنین در زمان های خاص توسعه فرهنگ از طریق استفاده و بکارگیری و وسایل ارتباط جمعی، نظیر روزنامه، تلویزیون، رادیو، و یا امکانات جدید چون بیمه روستایی، خدمات ITC؛ اینترنت پرسرعت و... می تواند از جمله تغییرات نهادهای فرهنگی روستا باشد.
دوم: تغییر باورهای مخالف فرایند توسعه پایدار روستا. در برخی مواقع در جامعه روستایی برای اجرای طرح های توسعه پایدار با مقاومت و مخالفت مردم روبرو می شویم. لذا ضرورت دارد که با شناخت عمیقی که نسبت به آداب و رسوم و یا فرهنگ آن منطقه داشته باشیم تمام ارگان ها و نهادها بسیج شوند و به صورت سازمان یافته موانع توسعه پایدار را در منطقه با آگاهی محوری و مدیریت دانش افزایی تغییر دهند.
سوم: اهمیت به خرده فرهنگ های عمومی و حذف خرده فرهنگ های مزاحم در روستا. سازمان ها متولیان امر توسعه پایدار، جامعه روستایی می توانند در تقویت یک خرده فرهنگ عمومی یا حذف خرده فرهنگ های مزاحم در توسعه پایدار روستا نقش بسزایی داشته باشند.
 چهارم: تدابیری جهت حذف خرده فرهنگ مصرف گرایی و مصرف زدگی به عنوان یک خرده فرهنگ تقابلی. در واقع با رشد توسعه اقتصادی (به اصطلاح) در جامعه روستایی، که منجربه رشد مصرف زدگی شدید روستائیان شده و این مسأله هم ناشی از ارتباط و وابستگی شدید به جامعه شهری، رسانه ها و.... می باشد، باعث شده که یک فرهنگ غلط یا عادت نادرست را در ساختار فکری، ذهنی و رفتاری روستائیان ایجاد کند و به عنوان یکی از آسیب های فرهنگی حال حاضر جامعه روستایی باعث ایجاد موانع و اختلال هایی در حوزه توسعه پایدار روستا شود؛ و لذا از طریق برنامه ریزی فرهنگی باید به تغییر این خرده فرهنگ غلط پرداخته؛ و بتوان نوعی فرهنگ جدید متناسب با ساختار جامعه روستایی همچون فرهنگ تولید، قناعت، و... را با تدوین اصول، راهبردها و کاربردهای غنی شده فرهنگی در مقابل مصرف زدگی رواج داد.
 

5-برنامه ریزی فرهنگی و سرمایه اجتماعی
 در واقع راهبردها و اصول برنامه ریزی فرهنگی باید در ساختار جامعه روستایی مبتنی بر حفظ انسجام  مردم روستا با تأکید بر هویت بومی و ملی باشد. این اصول، باید در راستای تقویت همکاری، تعاون داوطلبانه، قواعد مبادله، شبکه های تعهد مدنی، اعتماد و... باشد. بر این اساس پاتنام سرمایه اجتماعی را به عنوان هبمستگی اجتماع محلی حاصل شده از چهار ویژگی دانسته است. « 1- وجود مجموعه متراکم از سازمان ها و شبکه های اجتماع محلی. 2 سطوح بالای تعهد مدنی یا مشارکت در شبکه های اجتماعی محلی 3. هویت محلی قومی و مثبت و نیز احساس تجانس و برابری با اعضای اجتماعی محلی 4 هنجارهای تعمیم یافته مربوط به اعتماد و کمک متقابل بین اعضای اجتماعی محلی و اینکه آیا یکدیگر را به لحاظ شخص می شناسد یا خیر.» ( ازکیا و همکاران،1383: 279-278)
    در واقع چارچوب راهبردها و راهکارهای  برنامه ریزی فرهنگی باید در راستای حفظ سرمایه اجتماعی جامعه روستایی چون ایجاد تشکل های اجتماعی محلی، عضویت جامعه روستایی برای هرگونه مشارکت انسجام و اعتماد نسبت به سازمان ها و ساختار حاکمیت باشد، این اصول و راهبردها باید از طریق تقویت روحیه تعاون گرایی و همکاری داوطلبانه در تمام امور اجرایی و زندگی جامعه روستایی باشد. از طریق حفظ و بکارگیری پارامترهایی سرمایه اجتماعی چون (تأثیر مثبت بر ایجاد شبکه هایی از اعتماد، اداره بهتر امور، عدالت اجتماعی، تشویق به اشتراک مساعی در فائق آمدن بر مشکلات ارتقای مشارکت اجتماع محلی و توسعه خود اتکایی، شکل گیری روابط مبتنی بر اعتماد متقابل و روابط عاطفی مثبت اعضای جامعه نسبت به هم و....) می تواند ارتباط تنگاتنگی بین ضرورت برنامه ریزی فرهنگی و توسعه پایدار سرمایه اجتماعی جامعه روستایی را بیان کند.
   در واقع در عصر حاضر که حاشیه نشینی و پیامدهای آن ساختار جامعه روستایی ما را تحت تأثیر قرار داده و منجربه به این شده که روستائیان از هویت فرهنگی و بومی خود فاصله گیرند و به سمت رشد فرهنگ شهرنشینی سوق یابند، در واقع تدوین اصول استراتژی و راهبردهای فرهنگی در ساختار جامعه روستایی به دلیل اینکه رشد فردگرایی و آینده نگری فردی، شدت وابستگی متقابل، گستردگی و تنوع، تزاید نقش ها، تمایز اجتماعی، پیچیدگی نهادها، گسترش نظام انتخاب، افزایش ابهام، ناشناختگی، تقویت گمنامی و غریبه بودن نسبت به محیط اجتماعی و رشدآسیب ها و انحرافات اجتماعی و... را در جامعه روستایی حال حاضر افزایش داده و این امر بر بی اعتمادی و عدم اعتماد اجتماعی ساختار فرهنگی و فکری مردم روستاهای ما اثر شدید گذاشته است و باعث شده که حیات اجتماعی روستاهای ما باید به یک واقعیت جدلی تبدیل شود. بنابراین از دیدگاه زتومکا« اعتماد اجتماعی در حوزه علوم اجتماعی باید دارای نوعی جهت گیری فرهنگ گرایانه باشد که خود نوعی چرخش از سمت مفاهیم سخت به سمت مفاهیم نرم را در بر دارد. لذا چنین  چرخشی زمینه توجه عمیق تر به مفهوم اعتماد را به دنبال داشته است و در طی دو دهه گذشته شاهدموج جدیدی از مباحث مربوط به اعتماد در مفاهیم علوم اجتماعی بویژه جامعه شناسی هستیم.» ( زتومکا،1387: 12).
   از بعد دیگر در جهت تقویت شاخص های سرمایه اجتماعی با راهبردهای مدیریت فرهنگی توسعه پایدار روستایی، باید اشاره به انسجام اجتماعی کنیم که دلالت بر توافق جمعی میان اعضای یک جامعه می کند. به عبارت دیگر« انسجام در کل، ناظر بر میزان و الگوی رابطه متقابل بین کنشگران، گروه ها و و خرده فرهنگ های تمایز یافته است.» ( افروغ،1378: 140) در واقع برنامه ریزی فرهنگی و ضرورت راهبردی آن در جامعه روستایی ما باید از سطوح پایین شروع شود و به نظر گیدنز نمی توان این مسئله را نوعی اقدام از بالا به پایین (دولت و حاکمیت) یا با توسل به سنت تضمین کرد. « ما ناچاریم زندگی خود را به شیوة فعال تر از آنچه در نسل های پیشین درست بود بسازیم و پایه برای پیامدهای آنچه انجام می دهیم و عادت های شیوه زندگی که برگزیده ایم فعالانه تر مسئولیت بپذیریم. موضوع مسئولیت یا تعهد متقابل در سوسیال دموکراسی قدیم وجود داشت، اما تا اندازه ای غیر فعال بود چون در مفهوم تدارک جمعی غرق نشده بود. امروز ما باید تعادل جدیدی بین مسئولیت های فردی و جمعی بیابیم.» ( گیدنز،1387: 43)
      از بعد دیگر مشارکت اجتماعی بخشی از سرمایه اجتماعی جامعه روستایی است، در واقع « مشارکت را نوعی کنش هدفمند نیز دانسته اند که فرایند تعاملی بین کنشگر و محیط اجتماعی او، در جهت نیل به اهداف معین و از پیش تعیین و تعریف شده نمود پیدا می کند. در نگاهی دیگر مشارکت را فرایند آگاهانه تقسیم قدرت و منابع کمیاب و فراهم سازی فرصت برای رده های پایین جمعی جهت بهبود شرایط زندگی آن ها عنوان کرده اند، همچنین مشارکت را به عنوان نوعی کنش ارتباطی نیز در نظر می گیرند که مبتنی بر فهم متقابل است.» ( طوسی،1370: 8) بر این اساس مشارکت در جامعه روستایی ما، به درگیری، فعالیت و تأثیر پذیری اجتماعی روستائیان، می توان تعریف کرد. همچنین « از تعریف مشارکت می توان مفاهیمی چون درگیری، تلاش، تأثیر پذیری، عکس العمل، تقسیم اطلاعات، موقعیت یابی حل مشکل، شرکت در تصمیم گیری و نظایر آن را استنباط نمود.» ( آزاد ارمکی،1386: 202) در واقع ضرورت برنامه ریزی فرهنگی در توسعة پایدار سرمایه اجتماعی روستائیان باید از تقویت پایه های مشارکت روستائیان به عنوان فراگرد نیرومندسازی جهت تثبیت ارزش های سهیم کردن مردم و قدرت و اختیار جامعه خود، راه دادن مردم برای نظارت برسرنوشت خویش و باز کردن و گشودن فرصت های پیشرفت به روی رده های پایین جامعه روستایی دانست، همچنین باید از طریق توسعه مندی پایدار مشارکت تسهیل در شنیدن صدای دیگران، احساس مالکیت کردن، از میان بردن حاشیه نشینی گروه های اجتماعی، نیرومند ساختن ناتوانان، در هم شکستن فرهنگ سکوت را مد نظر داشت.
  6-برنامه ریزی فرهنگی و مهندسی اجتماعی فرهنگی
   در واقع باید برای اینکه بتوانیم در روستا به یک نوآوری یا توسعه سازمانی و تغییر مثبت دست یابیم، باید رهیافت های اجتماعی و فرهنگی سازمان یافته را در ساختار روستایی ایجاد نمائیم. با توجه به اینکه در ساختار جامعه ایران قدرت و رهیافت استبدادی ریشه و قدمت بسیاری دارد، و تا به امروز این رهیافت آسیب ها و خدمات بسیاری را به جامعه زده؛ باید تدابیری اتخاذ گردد که چنین رهیافتی تبدیل به رهیافت مشارکتی شود. این فرایند را نوعی مهندسی اجتماعی یا تغییر اجتماعی باید تلقی کرد، بنابراین تغییر اجتماعی« تغییری قابل روئیت در طول زمان به صورتی که موقتی و یا کم دوام نباشد، بر روی ساخت یا وظایف سازمان اجتماعی یک جامعه اثر گذارد و جریان تاریخ آن را دگرگون نماید.» ( گی روشه،1376: 29) به عبارت دیگر در راستای این ضرورت باید برنامه ریزی فرهنگی را نوعی مهندسی فرهنگی هم در جامعه روستایی به حساب آورد؛ در واقع « تغییر فرهنگی را به معنی دگرگونی های جامعه در پدیده های فرهنگی نظیر: معرفت و دانش، آراء و عقاید، هنرها،آیین های دینی و اخلاقی و غیره که بار معنایی و خصلت نمادی دارند دانسته اند. با این وجود تغییرات اجتماعی و فرهنگی در غالب موارد ارتباط نزدیکی با هم دارند.» ( غفاری و همکاران،1384: 27) باید مردم روستا را برای اینکه این رهیافت دارای نتایج بلند مدت و عمیقی باشد،آگاه و توانمند ساخت و بی دوام بودن و عدم استمرار رهیافت استبدادی را که زودگذر و بی حاصل است. برای جامعه روستایی آشنا کرد.
برخی موارد نیاز است که یک تغییر مهمی در فرهنگ یک جامعه پدید آید ، مثلاً برای پذیرش یک نوآوری جدید. ورود دکتر به یک روستا و حذف معالجه های سنتی نیاز به پذیرش آن توسط مردم دارد در این مرحله ما در ابتدا باید تغییر فرهنگی جهت پذیرش پزشک ایجاد کنیم، یا گاهی اوقات برخی خرافات در بین مردم وجود دارد که مشکل ساز است. در این جا برنامه ریزی فرهنگی ضرورتش مطرح می شود.
استفاده بهینه از نوآوری ها مسأله دیگری است که باید در بحث برنامه ریزی فرهنگی و مهندسی اجتماعی  مورد اهتمام قرار داد. همواره مشکل بر سر پذیرش یک نوآوری نیست، بلکه نحوه پذیرش نوآوری هم مطرح است. در حقیقت زمانی می توان از یک ایده یا تکنولوژی خوبی که مطرح شده به نحو صحیحی استفاده نمود که فرهنگ استفاده از آن را نیز فراگرفته باشیم. مثلاً در تشکیل تعاونی های تولید و مصرف در روستاها لازم است فرهنگ مشارکت جمعی و همکاری به نحو صحیحی آموزش داده شود. خیلی از تعاونی های روستایی امروزه به همین دلیل دچار مشکل هستند .
مهندسی اجتماعی فرهنگی و تحرکات اجتماعی در حوزه تغییرات می تواند امری ضروری به نظر رسد.انتقال یک شخص یا یک گروه از یک پایگاه اجتماعی به پایگاه اجتماعی دیگر را تحرک اجتماعی می گویند. امروزه هم در سطح ساختار جامعه روستایی ما « کار و مشاغل مربوط به کشاورزی محدودند و در نظام سنتی کشاورزی امکان تحرک اجتماعی و ارضای نیازهای مختلف روستا زادگان مقدور نیست. یک روستایی علیرغم وابسستگی و علاقه مندی به محیط روستایی و خانواده اش، به دلیل نیاز به کار و شغل و نیاز به تحرک و انجام فعالیتی مفیدتر (به اعتبار شخصی) و اقتصادی تر از روستا دل بکند. روستائیانی که شاهد مهاجرت و یا تغییر شغل فرزندان خود هستند، نگرانی از آینده خویش دارند و روزی را در نظر می آورند که امکان کار و فعالیت در روی زمین را از دست می دهند و فرزندانشان را از دست  می دهند و فرزندانشان جای آن ها را می گیرند. لذا ترس از آینده ای مبهم که متعاقب از کارافتادگی آن ها پیش می آید به جستجوی تأمین می گردند.» ( طالب و همکاران،1384: 58) برنامه ریزی فرهنگی در اینجا از اهمیت بالایی برخوردار است. تحرکات اجتماعی مردم وابسته به باور آن ها است ، یکی از باورهای غلط در ایران نگاه منفی، عقب افتاده به روستائیان در مقابل شهری ها است. همین عامل منجر به مشکلات فراوانی در عدم خود باوری در بین مردم روستایی شده است؛  لذا از طریق برنامه ریزی فرهنگی می توان برنامه هایی جهت حذف این دیدگاه و توسعة خود باوری بین روستاییان انجام داد .
حل مشکل ناشی از مهاجرت روستائیان به شهرها در حوزه ضرورت برنامه ریزی فرهنگی در توسعه جامعه روستایی امری ضروری است  و مورد اهتمام ویژه در دهه اخیر باید قرار گیرد. مهاجرت های روستائیان به شهرها سبب می شود نوعی اختلاط فرهنگی بوجود آید. مناطقی از جمله حومه شهرها معمولاً پذیرای حال این افراد هستند . مهاجران اغلب در این گونه موارد به نوعی بیگانگی فرهنگی دچار می شوند. از طرفی این مناطق محل گسترش انواع پدیده های نامناسب اجتماعی است. در هر صورت پدیده مهاجرت امری واقعی است و فرار از آن نمی توان کرد، لذا برنامه ریزی برای کاهش اثرات مخرب این مهاجرت ها ضروری است. لذا در کنار این عوامل باید به طور کلی در حوزه ضرورت برنامه ریزی فرهنگی در جامعه روستایی اشاره به خرده فرهنگ دهقانی بنمائیم که مانع توسعه پایدار جامعه روستایی ما گردیده است. باید برنامه های مدیریت فرهنگی عمیق سازمان های روستایی ما در روستاها برای دستیابی به توسعه پایدار مبتنی بر شناخت ارزش ها، وجه نظرها و انگیزه های دهقانان باشد. وجود یکسری از پارامترها و شاخص های خرده فرهنگ دهقانی در ساختار فرهنگ روستاهای ما وجود دارد که این معیارهای اجتماعی و فرهنگی باعث عدم پیشرفت پایدار روستاهای ما شده و می باشد. « 1- عدم اعتماد متقابل در روابط شخصی 2- فقدان نوآوری3-  پایین بودن سطح آرزوها و تمایلات 4- عدم توانایی چشم پوشی از منابع آنی به خاطر منافع آتی5- کم اهیت دادن به عامل زمان6- خانواده گرایی 7- وابستگی به قدرت دولت8- محلی گرایی9- فقدان همدلی 10- تصور خیر محدود 11- انگیزه پیشرفت12- توقع در مورد سطح زندگی و...» ( ازکیا،1384: 121-120) لذا از طریق تهیه راهبردها و راهکارهای فرهنگی و اجتماعی به سمت تغییرات بنیادی رفته و عناصر خرده فرهنگ غلط دهقانی را که مانعی برای پیشرفت پایدار همه جانبه روستا است حل نمائیم.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 22 آذر 1391    | توسط: یوسف دیندار    |    |
نظرات()