مراحل رشد و توسعه سیاسی شهر و روستا در جوامع مختلف، متفاوت است. جوامع توسعه یافته که به سوی کاهش فاصله شهر و روستا حرکت کرده اند رشد و توسعه سیاسی نیز در شهر و روستا وضعیت خوبی داشته و شاهد دستاوردهای رضایت بخشی در این زمینه بوده ایم. در حالیکه در جوامع کمتر توسعه یافته و حتا در حال توسعه حرکت در این راستا کند بوده و هنوز شاهد فاصله زیادی میان شهر و روستا به ویژه در زمینه سیاسی هستیم. در اینگونه جوامع از آنجایی که رشد و توسعه روستاها در زمینه های مختلف با کندی همراه بوده شاهد سرازیر شدن جمعیت های روستایی به شهرها بوده ایم. عوامل زیادی در اینگونه مهاجرت ها نقش داشته که شامل اقتصادی و سیاسی به صورت مشخص تری می شده است. اما بازهم جمعیت روستایی در مقایسه با جمعیت شهری از کمیت زیادی برخوردار بوده که بازهم عوامل زیادی در افزایش جمعیت روستایی نقش داشته است. شاید بارزترین این عوامل، عدم آگاهی اجتماعی از برنامه های کاهش زاد و ولد و تنظیم فاصله های بارداری در زنان روستایی بوده است.

به هر روی، در بیشتر کشروهای کمتر توسعه یافته و تا حدودی در کشورهای در حال توسعه هنوز تفاوتهایی میان شهر و روستا در زمینه های مختلف وجود دارد. به گفته هانتینگتون از همین رو «در بیشتر کشورهای دستخوش نوسازی، اکثریت غالباً چشمگیر جمعیت کشور در مناطق روستایی زندگی می کنند و به کشاورزی اشتغال دارند.» اما این موازنه زمانی بهم می خورد که با مهاجرت روستاییان به شهرها روبرو هستیم و در پیامد چنین حرکتی شاهد رشد بی رویه جمعیت شهری بوده ایم. در چنین وضعیتی در زمینه های مختلفی شاهد بروز دگرگونی در شهرها و روستا بوده ایم. در شهرها از این نگاه که جمعیت های گسترده روستایی را در خود جا داده و در روستاها به خاطر اینکه شاهد کاهش بی رویه جمعیت روستایی بوده ایم که در نهایت به افت محصولات و تولیدات کشاورزی انجامیده است.

هانتینگتون گفته است «همچنین، در بیشتر این کشورها، غالبا بر اثر مهاجرت روستاییان به شهرها جمعیت شهری بسیار سریعتر رشد می کند. ترکیب این دو عامل- اکثریت روستایی و رشد جمعیت شهری- به سیاست کشورهای دستخوش نوسازی الگوی متمایزی می بخشد.» هرگونه تغییر الگو در وضعیت کشورهای در حال توسعه و کمتر یافته در فرایند مهاجرت روستاییان به شهرها بازهم عامل آن ناکارآمدی حکومت در سطح کلان ملی بوده است. در صورتیکه با رشد و توسعه متوازن شهر و روستا نیازی به مهاجرت روستاییان به شهرها احساس نمی شود زیرا تمام امکانات یک زندگی قابل قبول در روستاها نیز وجود خواهد داشت. اما وقتی با مهاجرت روستاییان به شهرها روبروایم که چنین برنامه هایی در سطح کلان ملی که روستاها را نیز شامل شود وجود نداشته است.

در چنین وضعیتی آنچه در شهرها شاهد آن خواهیم بود بهم خوردن برنامه های اجتماعی و اقتصادی شهری است که برای جمعیت موجود شهری تنظیم شده است. اما با مهاجرت روستاییان به شهرها چنین برنامه های توسعه ای شهری دچار اختلال می گردد و اجرای آن تا زمان نامعلومی به تعویق می افتد و یا به صورت ناقص تطبیق می گردد. زیرا وجود روستاییان مهاجر شده به شهرها در نظر گرفته نمی شود و همین عامل باعث می گردد تا هرگونه برنامه های توسعه ای شهری از قبل تنظیم شده، به صورت ناقص و بدون درنظرداشت بافت جدید جمعیت شهری به اجرا درآید. از سویی نیز هر گونه تغییر جمعیت شهری حداقل در کوتاه مدت و میان مدت برخوردهایی را در روابط جمعیت شهری و روستایی بوجود می آورد. به گفته هانتینگتون، «در این رهگذر، میان رویکردهای سیاسی و رفتار شهرنشینان و رویکردها و رفتار روستانشینان شکافی گسترش می یابد.»

مادامیکه جمعیت های مهاجر روستایی جذب شهرها نشده و فاصله آنها با جمعیت های شهری وجود دارد حکومت می تواند از چنین شکافی به نفع خود سود ببرد. زیرا شهر در بسیاری مواقع بستر شکل گیری گروه های سیاسی اپوزیسیون در برابر حکومت است. از اینرو در چنین وضعیتی جمعیت های شهری گرایش به این گروه های سیاسی خواهند داشت زیرا حکومت در برآورده ساختن خواسته های آنها یا کم توجه بوده و یا برای رسیدن به قدرت از وجود آنها استفاده برده است. به اینصورت نگاه حکومت به سوی جمعیت های روستایی ساکن در شهرها برگشته تا این بار از آنها برای رسیدن به قدرت سود ببرد. نظر هانتینگتون در این باره این است که «شهر به کانون دایمی مخالفت با نظام سیاسی تبدیل می شود و از همین روی، استواری حکومت بستگی به آن پیدا می کند که چقدر می تواند پشتیبانی روستاییان را به خود جلب کند.»

در چنین وضعیتی روستاها از نظر حکومت به دور خواهد ماند زیرا جمعیت های مهاجر شده روستایی به شهرها به جای جمعیت های باقی مانده در روستاها می توانند اهداف سیاسی حکومت را برآورده سازند. چنین رویکردی باعث می گردد تا روستاها همچنان توسعه نیافته باقی بمانند و در واقع تاوان روستاییانی را بپردازد که به شهرها مهاجر شده اند. در اینگونه جوامع، احزاب سیاسی نیز بیشتر رویکرد شهری دارند زیرا در بیشتر موارد در شهرها تاسیس شده اند و بستر فعالیت های سیاسی آنها نیز بازهم در بیشتر موارد، شهرها بوده است. کم توجهی حکومت به روستاها به احزاب سیاسی نیز تعمیم می یابد و این گروه های سیاسی نیز در چنین بستر و وضعیتی توجه شان بیشتر به شهرها است تا روستاها.

در این میان احزاب سیاسی در سطح کلان ملی موفق خواهند بود که توجه شان به روستاها نیز باشد با اینکه در شهرها شکل گرفته اند. اما در بیشتر موارد وضعیت کلی در کشورهای کمتر توسعه یافته و حتا در بعضی از کشورهای در حال توسعه به گونه ای است که هرگونه توسعه سیاسی در روستاها را با مشکل روبرو ساخته است. در حالیکه آنچه هانتینگتون نیز گفته است «حزب و نظام حزبی ابزارهای نهادی پرکردن شکاف شهر و روستا به شمار می آیند.» در بیشتر جوامع توسعه یافته چنین بوده است.

شاید یکی از عوامل پیشرفت در اینگونه جوامع، توجه یکسان به ویژه در زمینه سیاسی به شهر و روستا بوده است. تمرکز روی توسعه سیاسی روستاها از سوی احزاب سیاسی می تواند زمینه صورت های دیگری از توسعه را بوجود آورد. زیرا توسعه سیاسی به آگاهی سیاسی می انجامد و انسان روستایی در بستر چنین آگاهی به این درک می رسد که چگونه می تواند به حقوق اساسی اش دست یابد.

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390    | توسط: یوسف دیندار    |    |
نظرات()