تبلیغات
دهیاری بودالالو dh- bodalaloo - عظمت خانم فولادلو و یورتچی ها

عظمت خانم فولادلو و یورتچی ها می خواستند سران عشایر مغان متحد و از میانه تا ارس که منطقه عشایر نشین بود حکومت مستقل ایلی تشکیل دهند. در آن موقع که نوروز بیگ از طرف دولت رئیس عشایر بود نامه ارسال داشت و از عشایر مغان جهت جنگ با دولت کمک خواست.  نوروز بیگ سران عشایر را در آغ برون جمع کرد وجواد خان حاجی خواجه لو نیز در جمع سران حضور داشت، نامه عظمت را به خان ها گفت و بیشتر خان های عشایر گفتند باید به عظمت کمک کرد نوروز بیگ و جواد خان گوش می کردند، نوروز گفت جواد تو چرا حرف نمی زنی آخر نظرت را بگو جواد باز هم آرام بود نوروز بیگ گفت خان ها عاقبت کار را به نظر نمی آورند کباب خورده اند و شب نیز در رختخواب راحت خواهند خوابید به شوخی گفت این جنقربیگ ها عاقبت کار را نمی اندیشند و جواب همکاری به نماینده عظمت می دهند. کمک کردن لازمه داشتن نفرات کارآزموده کافی، اسب، آذوقه زیاد، انبار تفنگ و فشنگ است  اگر دارند بگو به نماینده عظمت جواب مساعد بدهند چون ماچنین وسایل را نداریم بگو ما   نمی توانیم و قدرت کمک کردن نداریم و به این خان های حاضر بگوئید که زنها در آلاچیق منتظر شما هستند.عظمت خانم پس از آنکه از شاهسون های مغان نتیجه نگرفت به سران نهضت جنگل میرزا کوچک خان و شازدا میرزا و به بزرگان ایل تالش و خلخال نامه نوشت چندین مرتبه به نماینده دولت جهت صلح و سازش و گذاشتن اسلحه به زمین جواب رد داد باقوای دولتی به فرماندهی سروان داود خان فرمانده ستون ارتش و مختار نظام پدر صاحب اختیاری مالک منطقه صلوات وپدران آنها که از نزدیکان عباس میرزا بوده اند درگیر جنگ شده و این جنگ را پسران و برادرانش از جمله ابیش خان، قلینج خان و شوهرش جوروق و پسرانش جوزی خان و فیروز خان آغاز نمودند. در اول جنگ پولاد لوها تلفاتی به قوای دولتی وارد نمودند و سروان عظیم زاده در درۀ مشکل کشته شد و نیروهای دولتی دره و ده بودالا را مورد هدف توپخانه و مسلسل قرار می دهند.تمام ساختمان ها و چادرها تخریب واز خون   کشته های افراد خانوار عظمت رودخانه های اطراف رنگین می شود و چند نفر از افراد نزدیک عظمت کشته و عظمت دستگیر و در نارین قلعه اردبیل زندانی گردیده و فیروز خان یکی از پسران عظمت در سال 1308 تیرباران می شود.عظمت مادر سوزی، نوروز، امیرفیروز و دیگر سران آنها به اردبیل منتقل و در خانه کوچکی زندگی آغازمی کنندو او شب و روز در ماتم فرزندان خود می نالد.  معروف است که وقتی هیأت دولت سر لشگر امیر طهماسب نزد سران پولادلو رفت امیر عشایر به خواهرش عظمت پیشنهادکرد که باقوای دولتی صلح کنند و تسلیم شوند ولی عظمت چارقد خود را پیش انداخت و گفت چارقد زنان سرکن و این بود که عشایر از تسلیم منصرف شدند. ابوالقاسم خان سرهنگ فرمانده پادگان مشکین به دستور امیر لشگر طهماسب مأمور سرکوب عظمت خانم بوده و فرمانده قوای عظمت خانم نیز پسر بزرگ او سبز علی خان بود، بودالالو جای عظمت و آلارلو عمارت فیروز خان بود که سوزانده شد. حاجی میر هاشم حفظ آبادی واسطه تسلیم عظمت گردید و پسر کوچک عظمت جوز علی با مادرش زنده ماند. بعد از سرکوبی فولادلوها از طرف ارتش ایران ویران و در و پنجره عمارت عظمت خانم در بودالالو در آورده و در ساختمان سالاریه که مقر ستاد پادگان اردبیل در جلوی نارین قلعه بود بکار بردند.

نه قارایدی فیروز خانین قاشلاری                گویه دیجک قوجا قلادی داشلاری

باجیلاری اشید دیگجک قوربان دئدی قوشلاری                                       

                                                   نچه قیدون فیروز خانی اولدوردون

نچه قیدون شاه چراغی شون دوردون

                                                  اردبیل دن بویول آشیر سارابا

باجون قوربان ایا قوندا جورابا

                                                  فیروز اولدی برزد قالدی خارابا